40- بهمن امیدی - شاعر

ایجاد شده توسط : admin1957
1392/4/12
rating

جناب آقای بهمن امیدی از دیگر مفاخر بازنشسته شهرداری تهران است و از شاعران معاصر این مرز و بوم است. ایشان مجموعه اشعار خود را علاوه بر چاپ در کتاب ها و مجلات مختلف، در کتاب مجموعه «شعر دیوان امیدی» به چاپ رسانده است. گفتگویی کوتاه با ایشان در ادامه می آید.


معرفی

با نام خداوند متعال، بنده بهمن امیدی، متولد 1323 هستم. پدرم کشاورزی آزادیخواه بود. تحصیلاتم را تا مقطع دیپلم ادامه دادم و البته در رشته الهیات نیز پذیرفته شدم؛ اما بدلیل مشغله کاری نتوانستم آنرا به اتمام برسانم. دارای شش فرزند، چهار فرزند پسر و دو دختر، هستم و تمامی فرزندانم تحصیلات آکادمیک دارند.

سالها فعالیت

در سال 1340 وارد شهرداری تهران شدم. ابتدا در شهرداری منطقه 3 سابق که 13 فعلی است مشغول به کار شدم، مدتی هم به عنوان مسئول اداره  کمسیون های ماده 100 شهرداری خدمت می کردم. پس از آن چند سالی به عنوان معاون و مدیر روابط عمومی شهرداری تهران فعالیت کرده و در سال 62 بازنشست شدم. البته پس از بازنشستگی مدت دو سال در آموزش و پرورش و 5 سال به عنوان مدیر امور کارگزینی معاونت عمران و مسکن در بنیاد شهید انقلاب اسلامی انجام وظیفه کردم ام.





دیوان شعر امیدی

بنده از زمان دبیرستان شعر گفتن را آغاز کردم. من در زمینه ادبیات شعر کلاسیک مهارت دارم و در اشعارم سعی کردم اوضاع روزمره و مشکلات زندگی مردم را به تصویر بکشم و غالبا در سبک های غزل، دوبیتی و قصیده اشعارم را ارائه می کنم. کتاب شعری با عنوان «شعر دیوان امیدی» را در سال 84 به چاپ رساندم. بعلاوه اشعار بنده در بسیاری از مجلات از جمله مجله حافظ، مادران، هنرپور، گنج کهن، دنیای جوانان، دنیای امروز و ادبیات و فلسفه و .... به چاپ رسیده است. در کتاب سخنوران نامی ایران که شرح حال و زندگینامه شاعران معاصر ایران در 14 جلد به چاپ رسیده، زندگی نامه و برخی اشعار بنده در جلد 7 این مجموعه آمده است. هم چنین در دیوان های سایر انجمن های ادبی کشور منجمله انجمن ادبی امیرکبیر، انجمن ادبی گلستان سعدی آثار بنده درج شده است و به لحاظ فعالیت های فرهنگی و ادبی که تاکنون داشتم، لوح تقدیرهای بسیاری به دست آوردم. در کتاب 200 شاعر نیز که به همت خلیل سامانی در نیم قرن پیش به چاپ رسیده است، بخش کوچکی از آثار بنده در آن به چاپ رسیده است.

تحول در سازمان بازنشستگی

چند سالی است که روند کار سازمان بازنشستگی شهرداری تهران متحول شده است، البته در کنار سازمان بازنشستگی ارتباط خوبی هم با کانون بازنشستگان شهرداری دارم که همینجا لازم میدانم از زحمات مدیر کانون بازنشستگان، جناب آقای جناب زاده، تشکر کنم که بدون منت و بدون دریافت مزدی اینگونه برای رفع مشکلات بازنشستگان تلاش می کنند. البته کمک های شایان مدیر عامل سازمان بازنشستگی و معاونان و سایر همکاران نیز قابل تقدیر است. از جمله تغییرات ایجاد شده طی یکی دو سال اخیر طرح اکرام ارباب رجوع است که در این سازمان به نسبت مناطق و سایر سازمان ها توجه ویژه ای به این امر می شود. در کنار آن خدمات رفاهی بوجود آمده برای بازنشستگان از جمله تورهای مسافرتی، خدمات بهداشتی و ... بسیار حائز اهمیت و قابل تقدیر است.




پایان سخن

 سخنم را با شعری در مناجات خداوند از کتاب خود به پایان می رسانم.

سلام ای خداوند عرش برین                   پدیدآور آسمان و زمین

سلام ای همه ملک عالم ترا                   به لوح زمان اسم اعظم ترا

سلام ای به اذنت دم و بازدم                   سلام ای به فرمان تو بیش و کم

سلام ای مه و ابر و دریا زتو                   سلام ای سهیل و ثریا زتو

سلام ای خور و ماه تابان تورا                 سلام ای گل و سبزه زاران تورا

سلام ای همه عدل و احسان و جود          سلام ای زتو هر چه بود و نبود

سرآغاز قرآن ز رحمت تویی                  برون آور از رنج و ذلت تویی

در آغاز قرآن خدای کریم                     تو رحمان بگفتی به خویش و رحیم

تو گفتی بخوان تا اجابت کنم                 دعای تو را استجابت کنم

تو واقف برآنی چه حاجت مراست           به درگاهت اینسان سماجت مراست

کنون این منم رو به درگاه تو                  نیاورده ام نامه دلخواه تو

نیاورده ام نامه تار خویش                     که شرمنده هستم ز کردار خویش

نیاورده دانی تو اعمال من                     بزن مهر بخشش بر افعال من

به گبر و به کافر تو احسان کنی              برآنم که با بنده آنسان کنی

اگر پر گناهم تو پر رحمتی                   اگر پر نیازم تو ذی نعمتی

بکن سرفرازم تو ای بر فراز                  برآور نیازم تو ای بی نیاز

مکن خوار و زارم بر ناکسان                 میفکن چو مرغم بر کرکسان

نباشد ز غیر از تو خواهش مرا               نشاید بجز تو گرایش مرا

جهان یکسره گشته ظلمت سرا              ستم پانهاد از گلیمش فرا

تو دانی چه خواهم همانم بده               زطوفان دوران امانم بده

طمع همچو لر در سلامم بود               هوای می از تو بجامم بود

خمارم مرا مست و مخمور کن             دلم را زغیر خودت دور کن

زلطفت شرابی فزونم بده                   رها کن زعقل و جنونم بده

فزون ده که مخمور سازد مرا               ز رنج و الم دور سازد مرا