35- پرویز کاخی- نوازنده

ایجاد شده توسط : admin1957
1392/4/5
rating

آقای کاخی از بازنشستگان هنرمند شهرداری تهران هستند که علاوه بر هنر نوازندگی در نویسندگی و نقاشی نیز فعال هستند. گفتگویی کوتاه با این هنرمند بازنشسته در ادامه می آید.


بیوگرافی

به نام خدا، بنده پرویز کاخی، متولد 1318 هستم. تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ارتباطات در یکی از دانشکده های زیرمجموعه دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اخذ کردم. در سال 58 ازدواج کردم و سه فرزند، دو پسر و یک دختر، دارم.



فعالیت در شهرداری

پس از اتمام دانشگاه، در ابتدا جذب روزنامه کیهان شدم. این روزنامه در آن دوران یکی از قویترین روزنامه سطح کشور بود. حدود 8 سال در دفتر روزنامه کیهان به عنوان خبرنگار و نویسنده اجتماعی فعال بودم. با توجه به حوزه فعالیت به ادبیات و حوزه شعر نیز گرایش پیدا کردم. پس از آن با اعلام شهرداری تهران در سال 54 مبنی بر استخدام تعداد 50 نفر از افراد با مدرک لیسانس برای مدیریت نواحی 20 گانه تهران، بنده نیز در این آزمون شرکت کرده و به عنوان مدیر یکی از نواحی به شهرداری تهران راه یافتم. البته در آن دوران هم در شهرداری و هم در دفتر روزنامه کیهان همزمان فعالیت می کردم؛ در شهرداری در سمت های همچون، رئیس ناحیه، رئیس خدمات شهری، بازرس مناطق 20 گانه و ... فعالیت کردم تا اینکه به سازمان خدمات کامپیوتری منتقل شدم و در آنجا هم به کار داده سازی و هم نویسندگی به دلیل علاقه بسیار پرداختم. در همان زمان کارنامه فعالیت های یکساله شهرداری تهران را به همراه تعدادی از همکاران تدوین نمودیم. این طرح برای اولین بار در شهرداری تهران انجام شده بود. پس از آن به عنوان رئیس بررسی و تحلیل گر آماری سازمان خدمات کامپیوتری انتخاب شدم. اما پس از مدتی فعالیت به روابط عمومی رفته و به عنوان مدیر روابط عمومی این سازمان انتخاب شدم و تا زمان بازنشستگی یعنی تا سال 82 در این بخش مشغول به خدمت بودم.



آموزش موسیقی و نقاشی بصورت تجربی

در حوزه موسیقی نیز علاقه بنده به دوران کودکی باز می گردد. در دوران تحصیل در خرمشهر معلمی از تهران برای آموزش ویولن به مدرسه ما آمده بود که به نوعی می­توانم شروع کار موسیقی و نوازندگی ویولن و سنتور را آن دوران بدانم. بتدریج موسیقی را ادامه دادم و بصورت تجربی و بدون حضور در کلاسهای آموزشی این هنر را فراگرفتم. در کنار تمرین و فراگیری موسیقی سنتور، نقاشی را نیز بصورت تجربی آموختم.

علاقه و فعالیت بنده در نویسندگی، موسیقی و نقاشی، سبب آرامش من میشد و به نوعی خستگی را با پرداختن به آنها از تن بدر می کردم. با تک تک آنها زندگی کردم و سختی روزگار را با این فعالیت ها آسان کردم.



بازنشستگی بدور از انفعال

دوران بازنشستگی را شاید خیلی ها به عنوان دوران خاموشی و خمودگی یاد کنند. اما اینطور نیست، خیلی از افراد پس از بازنشستگی به شغل دیگری روی می آورند. بنده هم که فعالیت شغلی دیگری پس از بازنشستگی نداشتم، با پرداختن به هنرهای مختلف سعی کردم از این دوران استفاده کرده و منفعل نباشم.

در زمان اشتغال با توجه به اینکه فراغت چندانی وجود ندارد، نتوانستم آنطور که می خواهم به هنر موسیقی و یا نویسندگی بپردازم. اما پس از بازنشستگی بیشتر زمانم را به این دو هنر معطوف کرده، بطوریکه دو مقاله در مجله خانواده سبز برای بخش اجتماعی نوشتم. اما باز آنچنان که می خواستم و تصور می کردم نتوانستم در این دوران به فعالیت های مورد علاقه ام بپردازم.

بازنشسته شهرداری بودن افتخار من است

از زمان بازنشستگی تا کنون هیچ کمبود و کم کاری از سوی سازمان بازنشستگی ندیدم و به دلیل همین توجه و رفاهی که برای بازنشستگان در نظر گرفته اند از مسئولین این سازمان تشکر و قدردانی می کنم. حقوق بازنشستگان به موقع پرداخت می شود و به درددل بازنشستگان توجه می شود. من به شخصه از اینکه بازنشسته شهرداری تهران هستم افتخار می کنم. تنها نکته و پیشنهادی که به مسئولین دارم این است که در کنار توجهی که به ابعاد مختلف زندگی بازنشسته ها می کنند توجهی ویژه به مسکن بازنشستگان داشته باشند تا کسانی که با 30 سال خدمت هم چنان مستاجر هستند از مزایای آن بهره ببرند.  

سخن آخر

سخن خود را با ترانه ای در وصف گذر روزگار به پایان می رسانم.  

در یک غروب تنگ پاییزی،

 با دلی شکسته و گریان،

ترک کردم خانه و کاشانه ام را،

 تا بیابم سرنوشتم را،

راهی پس کوچه های خاطرات گشتم،

کوچه ها تاریک و خلوت،

دلم گرفت از این غربت،

 هوا سرد است و طوفانی،

 ابرها بغ کرده و بارانی،

این برگ های زرد و سرخ و نارنجی و سبز،

 همه غمگین،

 این برگ های دربه در،

 خش خش کنان در زیر پایم در واپسین دم حیات،

می کنند نجوا،

که این بود روزگار ما،

روزگاری همنشین هر گلی بودم،

 سایبان روح افزای هر رهگذری بودم.

به جز بانگ کلاغی پیر،

 به روی شاخه خشک درختی از سکوت مبهم کوچه نمی آید صدایی،

نه آوازی،

نه شوری،

 نه شهنازی،

نمی آید دگر شعله ناله سازی،

 تنها منم در کوچه های خاطرات ویلان و سرگردان،

پیش چشمم زنده شد گذشته های رفته بر باد،

می رفتم با خاطره ای دور و دل انگیز،

 بر سر هر کوچه ای عطر صد خاطره پیچید،

 چون بهاران،

 یاد باد آن روزگاران،

یاد باد.