20 - محمد کاظم جیرودی - نویسنده و شاعر

ایجاد شده توسط : admin1957
1392/3/11
rating

پرداختن به فرهنگ و هنر بخش عمده ای از زندگیش است و تاکنون بیش از 30 اثر ادبی و فرهنگی در حوزه های مختلف به چاپ رسانده است، محمد کاظم جیرودی، نویسنده و شاعر بازنشسته که در اندک فرصتی که با ایشان سپری کردیم از فعالیت ها، تجربیات، ایده ها و نظراتشان جویا شدیم.


دیپلم ریاضی و کارشناسی شعر و ادب

با نام و یاد خداوند متعال آغاز می کنم. من محمد کاظم جیرودی هستم. در سال 1328 متولد شدم. تحصیلات اولیه خود را در شمیران آموختم و برای ادامه تحصیل به تهران آمدم و در تهران دیپلم ریاضی گرفتم. بعد از دیپلم مشغول  به کار شدم و بعدها تحصیلات خود را در رشته کارشناسی شعر و ادب به پایان رساندم. پس از استخدام در سازمان خدمات درمانی در سال 1353 ازدواج کردم. حاصل ازدواجم سه فرزند (دو پسر و یک دختر) است. از میان همه فرزندانم تنها پسر کوچکم وارد حوزه فرهنگی و هنری شد و علاوه بر تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد رشته هنر، مسئول صفحه هنری روزنامه خورشید است.



امور فرهنگی در مناطق جنگی

در سال 1353 به استخدام سازمان خدمات درمانی درآمدم و تا سال 65 در آنجا فعال بودم. پس از آن حدود هشت ماه توفیق حاصل شد و برای امور فرهنگی به جبهه رفتم. پس از بازگشت دوستان ما در وزارت بهداری و شهرداری به من پیشنهاد دادند که امور فرهنگی را ادامه دهم. طبق درخواست شهرداری تهران از سال 1365 از خدمات درمانی به شهرداری مرکز منتقل شدم. در شهرداری مرکز مسئولیت اداره چاپ را بر عهده گرفتم. بعد از آن دومرتبه به صورت داوطلبان برای امور فرهنگی به منطقه جنگی فاو رفتیم. چرا که اداره فاو در آن زمان بر عهده شهرداری تهران بود. پس از بازگشت، از اداره چاپ به اداره خرید واقع در شهرداری مرکز رفتم. پس از یکسال فعالیت دو مرتبه اداره چاپ را به من سپردند. پس از مدتی مطلع شدم واحد روابط عمومی شرکت واحد اتوبوسرانی نیاز به نیرو دارد که با معرفی شهردار وقت به واحد روابط عمومی منتقل شدم. در سال 1369 وارد روابط عمومی شرکت واحد اتوبوسرانی شدم و تا سال 1383 که آخرین سال خدمت من در شهرداری بود یعنی به مدت 14 در این واحد مشغول به فعالیت بودم. در مدت مدیدی که در روابط عمومی شرکت واحد اتوبرسرانی بودم، ماهنامه پیک واحد را با مسئولیت خودم به چاپ رساندم.



فعالیت در حوزه های مختلف ادبی و فرهنگی

کارهای فرهنگی و ادبی، یعنی شعر و داستان، را از مدت ها قبل آغاز کرده بودم. در سال 48 اولین مجموعه داستانم را با عنوان «نامه ای از بستر مرگ» منتشر کردم و به دلیل ارتباط و علاقه به حوزه شعر و داستان و به طور کلی امور فرهنگی، گرایش به روابط عمومی یافتم. در سال 58 دو کتاب مجموعه شعر و داستان منتشر کردم. از سال 65 که وارد شهرداری شدم، فعالیت جدی خود را با مطبوعات آغاز کردم. اولین روزنامه ای که با آن همکاری کردم و صفحات اجتماعی و ادبی آن را در دست گرفتم روزنامه ابرار بود. پس از آن با روزنامه جهان اسلام و مجلاتی چون بشیر و البرز همکاری کردم. مدتی هم در شبکه پیام رادیو فعال بودم و نویسنده یکی از برنامه های رادیو پیام بودم. در شبکه ورزش هم مدتی در بخش اجتماعی ورزش فعالیت کردم. این فعالیت ها همچنان ادامه داشت تا وارد حوزه هنری (وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی) شدم. در این حوزه در بخشی با نام دفتر هنر مقاومت همکاری کردم. در این دفتر سرگذشت جانبازان، رزمندگان و شهدا به نگارش در می آمد و من در مجموعه ای که مرحوم شهید آوینی از جمله آنان بود حضور داشتم. با ورود به حوزه مقاومت و علاقه به این حوزه، دو کتاب با عنوان «یک پرنده، هزار پرواز»، «هزار روز اسارت» و حدود هفت کتاب با همکاری دفتر حوزه مقاومت به رشته تحریر درآوردیم. از سال 1375 به بعد مجموعه کتاب های وسیعتری از من چاپ شد و به نوعی علاقه من به حوزه شعر افزایش یافت. مجموعه شعرهایی با نام «داغ عشق»، «رنگین کمان دلتنگی»، مجموعه داستان «شب وصال» از بنده در این سال به چاپ رسید. با انتشار چندین کتاب تصمیم گرفتم مجوز نشر بگیرم تا بتوانم کتاب هایم را با انتشارات خود به چاپ برسانم. بدین ترتیب مجوز نشر «فرادید» را گرفتم و از آن پس بویژه پس از بازنشستگی بیشتر زمانم را به تدوین کتب مختلف فرهنگی می گذرانم. در حوزه کودک نیز چهار جلد کتاب دارم، سه کتاب در زمینه های عمومی است و یک جلد به سفارش شهرداری منطقه 14 است. البته چندین کتاب دیگر هم دارم که هنوز به چاپ نرسیده است. همچنین از دوران کودکی با توجه عرق مذهبی که در ما بود، توجه و علاقه فراوانی به این حوزه دارم و دو مجموعه شعر در زمینه آیینی به چاپ رساندم که یکی از آنها مجموعه شعر «جاری در نور» است. دو سه رمان هم به رشته تحریر درآوردم که در فرصتی مناسب آنها را به چاپ خواهم رساند. بدین ترتیب تمامی اوقاتم را در دوران بازنشستگی به امور نشر کتاب و نوشتن صرف می کنم.

در سالهای ابتدایی سرودن شعر غالبا نیمایی کار می کردم. اما پس از آشنایی با چند شاعر گرانقدر، مانند مرحوم علی مردانی، استاد یاور همدانی و دوستان دیگر وارد جرگه اشعار کلاسیک شدم. از آن به بعد کمتر در غالب شعر آزاد و یا نیمایی می سرودم اما امسال تصمیم گرفتم اشعاری که در این غالب در گذشته سروده و در جایی چاپ یا ارائه نشده، جمع آوری کنم و در مجموعه ای به چاپ برسانم. به همین خاطر مجموعه «هیس» را آماده کردم که این مجموعه آخرین کتابی است که به چاپ رساندم و خوشبختانه با استقبال خوبی در نمایشگاه امسال روبرو شد.

در دوران بازنشستگی علاوه بر همکاری با شبکه های فرهنگی، مشاور شهردار شمشک هستم و چندین انجمن ادبی را اداره می کنم؛ از جمله انجمن ادبی شمیران (که بنام مرتضی شمیرانی یکی از شاعران بنام کشورمان است) و انجمن ادبی ملل (وابسته به فرهنگسرای ملل) و با بسیاری از فرهنگسراها و خانه های فرهنگ همکاری می کنم از جمله فرهنگ سرای سلامت، اندیشه سرای گلبرگ، خانه فرهنگ فدک و ....



نگاه فردی و اجتماعی به بازنشستگی

بازنشستگی را می بایست از دو دیدگاه نگاه کرد. یک نگاه شخصی و یک نگاه عمومی. از نگاه شخصی من تصور می کنم هیچ انسانی دوست ندارد خودش را بازنشسته تصور کند. من معتقدم تا زمانی که انسان حیات دارد و زنده است، باید در زمینه ای که مورد علاقه اش است فعالیت کند. اینکه احساس نکنیم که بازنشسته شدیم، سبب ادامه فعالیت و پویایی ما می شود. من هم همین احساس را دارم. با اینحال که حدود ده سال از بازنشستگی من می گذرد هنوز احساس نکردم که بازنشسته شدم. هنوز هفته ای دوبار کونوردی می کنم. مثال بیکاری در این دوران، مانند راکد بودن آب و تبدیل شدن به مرداب است.

اما از نگاه اجتماعی برخوردی است که جامعه با بازنشسته دارد. در این نگاه بازنشسته کسی است که گویی به آخر خط رسیده و باید فاتحه همه چیز را بخواند که متاسفانه در نگاه برخی از مسئولین نیز چنین دیدگاهی مشهود است. وقتی چنین نگاهی هم حاکم باشد به لحاظ معیشتی کمترین توجه صورت می گیرد و این در حالی است که پس از بازنشستگی است که فرد با توجه به ازدواج فرزندان و زیاد شدن تعداد افراد خانواده نیازمند توجه بیشتری است. به نظرم این مشکل بازنشسته­ها در سطح جامعه است، نه تنها بازنشستگان شهرداری، که می بایست توسط مسئولین حل و فصل شود.



دوری از بیهودگی در دوران بازنشستگی

شاغلینی که در شرف بازنشستگی هستند از همان زمان بنظر من باید به فکر این دوران باشند که با توجه به حوزه علاقه خود حرفه یا فنی را برگزینند و آنرا تقویت کنند تا در دوران بازنشستگی بتوانند بروی آن کار کنند. اگر پس از بازنشستگی فردی ماندن در خانه و بیکاری را برگزید نه تنها سلامتی خود را خدشه دار می کند، بلکه اینکار سرآغاز شروع افکار منفی و تفکرات غلط است و بیکاری احساس بیهوده بودن و کسالت را با خود به همراه می آورد. و این احساس بیهودگی است که انسان را از بین می برد. این موضوع نه تنها برای افراد بازنشسته، بلکه در مورد تمامی اقشار و گروه های سنی صادق است و در هیچ دوره ای نباید بگذاریم که احساس بیهوده بودن بر ما غلبه کند.



روند رو به بهبود عملکرد شهرداری

شهرداری برهه های مختلفی را پشت سر گذاشته است. در آن ابتدا و قبل از ورود من به شهرداری، این سازمان وجهه اجتماعی نداشت. اما در دوران اخیر، خصوصا در دو دهه گذشته بدلیل تغییر دیدگاه مسئولین، وجهه بسیار بهتری یافته است. در آن ابتدا شاید اگر کسی از من می پرسید که کجا کار می کنی و از من از گفتن آن ابا داشتم؛ الان با افتخار می گویم که بازنشسته شهرداری تهران هستم. امروز عمده ترین و مهمترین کارها با دست شهرداری انجام می پذیرد. البته باز هم جای کار هست و می تواند تغییرات بسیاری را در شهر تهران سبب شود. اما در مورد بازنشستگان و توجه به سطح رفاه آنان با توجه به اینکه تغییرات چشمگیری مشاهده می شود و سازمان بازنشستگی شهرداری خوشبختانه درحد توان خود خوب عمل می کند؛ اما در حوزه درمان و بیمه های بازنشستگان می بایست توجهی بیشتری شود. چرا که بازنشستگان غالبا در دوران کهولت بسر می برند و احتمال بیماری آنان بیش از اقشار دیگر است و بهره مندی آنان از بیمه ها و مراکز درمانی مجهز از ضروریات است.



سخن آخر

ضمن آروزی سلامتی برای تمامی مردم ایران، به عنوان سخن آخر غزلی در شرح حال خود ارائه می کنم.

کمی گریه کردم برای خودم                          که تا وا کنم عقده های خودم

از آن عقده هایی که گر وا شود                      کمک می کند در شفای خودم

فقط گریه بر درد کافی نبود                               زدم خنده بر ماجرای خودم

عجب ماجرایی، عجب قسمتی                           نداند کسی جز خدای خودم

منو سایه همزاد و همسایه ایم                             نشانده خودش را بجای خودم

شبی سر به صحرا زدم بی خبر                            فراری شدم پا به پای خودم

نشستم سر جاده ای در گذر                               و خواندم غزل در رسای خودم

خدایا اگر باورم کرده ای                                   تو را خوانده ام با صدای خودم

خدایا منو دل چه تنها شدیم                               الهی بمیرم برای خودم